جهت ارتباط با فرد سرشناس بزرگان و مشاهیر با شماره های بالا تماس حاصل فرمایین
به نام آن که بخشایش و جوانمردی را در جان آدمیان دمید.
کَی' ؛ به معنای *شاه* و عنوانی افتخاری برای نسل و تبار *شاه* که برای پادشاهان اسطورهای کیانیان در اوستا گفته می شد که بعدها در شاهنشاهان ساسانی و اتابکان لر بزرگ از بازماندگان شاهان محلی ساسانی نیز استفاده شده است.
این مقاله کوچک تقدیم میگردد به روحِ بلندِ کیاسد لجمیر اورک - که با دلِ پاک، غیرتِ بیپیرایه و کردارِ الهامبخش خود، آیینهٔ شرف و انسانیت بود. یاد و نامِ او مایهٔ تابندگیِ راهِ ما شد؛ به پاسِ خدماتِ صادقانهاش در پاسداری از مردم و احیای کرامتِ جمعی، از صمیمِ دل سپاس میگذاریم و دعایِ خیر بر روانِ پاکش میفرستیم. باشد که نامِ او در زبان و دلِ نسلها جاودانه بماند و راهِ او برای آیندگان چراغِ راهی باشد. روحش بیامرزد و نامِ او بر لوحِ زمان پاینده باد.
کی اسد نامی آشنا
به روزگارِ کهن، در میانِ کوههای بلند و دشتهای فراخِ اوند و کلمت، نامی میدرخشید چون خورشیدِ نیمروز؛ کیاسد، نَکونهاد و نَکورفتار، استوار چون صخره و روان چون جویبار. از تبارِ مشهدیِ رجبِ لجمیر اورک بود و زادِهِ کیمحمدِ لجمیر اورک؛ ریشهاش بسته در خاکِ کهنِ و تاریخی و همیشه ماندگار اتابکانِ لرِ بزرگ، از نسلِ مردانی که کوه به سلامشان سر خم میکرد و رود از گذرشان راه میگرفت. خونِ پهلوانان در رگِ او میجوشید و یادِ نیاکان چون پرچم بر قلّهٔ شرفش برافراشته بود.
هر کجا پای مینهاد، فضا به فرمانِ او درمیآمد؛ چه در هنگامهٔ نبرد و چه بر خوانِ صلح. پیش از آنکه باد خبرِ خطر را برساند، او چارهاندیشیده بود. نه گرهساز، که گرهگشا؛ نه خام، که پخته در تدبیر. حکم که میکرد، همچون سنگی بر بلندای کوه تغییرناپذیر بود؛ در راهِ او مذاکرهای نبود و جایی برای نرمی قلمداد نمیشد. او با شمشیرِ شجاعت، سپرِ متانت و نیزهٔ سخنوریاش، راهِ مردم را پاس میداشت و نامش در افسانهها و دلها جاودان ماند.
روزی از لندی برای سهم کشت برنج بازمیگشت. بار که سنجید، دید سه چهارک کم است. بیآنکه راه بر خود هموار بیابد، بازگشت و بزرگان و یارانش را بازخواست. اهل ده گفتند: «کی اسد، این همه راه برای سه چهارک برنج؟» لبخند زد از بزرگان اهل لندی ، برنج را پس گرفت و پیش مرغ ها ریخت. و گفت: «بخورید، که امروز نمیدهید؛ سالی دیگر یک من زمین خود بالا خواهید کشید.»
و چنان شد که گفت؛ زمین پاریوها تصرف شد، چه آنکه سخنش حکم کوه بود.این ماجرا، نشان از عمق نگاه کی اسد به حفظ حقوق و نظم داشت. او نه تنها بر مقدار سهم، بلکه بر اصل وفای به عهد و رعایت حقوق دیگران تأکید داشت. اقدام او برای بازگشت و پیگیری سهچهارک برنج، فراتر از ارزش مادی آن بود؛ بلکه نمادی از پایبندی به عهد و اصول بود. لبخند او و ریختن برنج پیش مرغ ها، نشان از فهم عمیق از روحیه مردم و توانایی او در مدیریت موقعیت با رویکردی انسانی و در عین حال قاطع داشت. پیشبینی او از پس گرفتن زمین پاریوها، گواه بر درایت و دوراندیشی او در مسائل اقتصادی و اجتماعی بود؛ او میدانست که نادیده گرفتن حقوق، در بلندمدت عواقب بزرگتری خواهد داشت. این رویداد، بخشی از شخصیت چندوجهی کی اسد را آشکار میسازد: مردی که درعین قاطعیت، از ظرافت های انسانی غافل نبود و در تدبیر امور، عمق استراتژیک داشت.
این کتابچه پیشِ رو تلاشی است برای ثبت و بازگو کردن زندگی و منش مردی که نامش در تاریخ و فرهنگ ایل چون چراغی همیشهروشن میتابد؛ کیاسد لجمیر اورک.
هدف از نگارش این اثر، فراتر از روایت چند خاطره یا ماجرای پراکنده است؛ اینجا سخن از الگویی زنده و الهامبخش است که در میدان کارزار شجاع، در سفرهٔ مهربانی بخشنده، و در داوریها عادل بود. اهمیت کیاسد نه تنها در کارهای بزرگ و شورانگیزش، که در رفتار روزمره و پایبندیاش به ارزشهای انسانی جلوهگر شد. او پیوند دهندهٔ نسلها و یادآور این حقیقت بود که احترام، همدلی و ایستادگی بر حق، بنیاد استواری برای هر جامعه است. این کتابچه ادای دِینی است کوچک به مردی بزرگ و نشانی برای آیندگان تا راه او را بشناسند و پاس دارند.
در خون خواهی میان نوادگان کی دیله و طایفه هایی از بختیاری، او سخنور و ستون ایل بود. دیگر طوایف به خون بها، صد و بیست بز طلب کردند. کی اسد پرسید: «مرحوم چند برادر داشت؟» گفتند: دو، و یکی کشته شده. برادر زنده را پیش آورد و گفت: «این است که زنده است، ارزشش را بسنجید؛ برادر مرده، پنجاه بز بیشتر خون ندارد.» و حکم او فصل بود؛ نه بیش، نه کم. در گیر و دار نزاع ها و خون خواهی ها، نقش کی اسد به عنوان یک قاضی و داور بی طرف، نوادگان کی دیله نقشی حیاتی ایفا میکرد. او با درک عمیق از رسوم و قوانین قبیله ها و همچنین با اتکا به منطق و انصاف، به حل و فصل اختلافات میپرداخت. در این ماجرای خاص، هنگامی که بین دیله وندان و طایفه ای از بختیاری در مسئله خون خواهی اختلافات پیش آمد، کی اسد با فراست و دانایی خود، راه حلی مبتنی بر ارزش گذاری انسانی ارائه داد.
طلب خون بهای 120 بز از سوی طایفه دیگر، یک خواسته معمول در آن دوران بود، اما کی اسد با پرسش در مورد تعداد برادران مقتول، به دنبال سنجش ارزش نسبی زندگی بود. او برادر زنده را به عنوان معیاری برای ارزش گذاری در نظر گرفت و با قاطعیت اعلام کرد که ارزش برادر زنده، که میتواند ادامه دهنده نسل و مایه ی افتخار خانواده باشد، باید مبنای محاسبه خون بها قرار گیرد.
او تعیین کرد که «برادر مرده، پنجاه بز بیشتر خون ندارد.» این حکم، نه تنها نشان از توانایی او در مذاکره و حل بحران داشت، بلکه بیانگر درک او از ارزش واقعی انسان و خانواده بود. این حکم «فصل» بود؛ یعنی پایان دهنده بحث و مناقشه، و از آنجا که مبتنی بر انصاف بود، مورد پذیرش طرفین قرار گرفت و از درگیری بیشتر جلوگیری کرد. این توانایی در داوری، یکی از دلایلی بود که کی اسد به عنوان «ستون ستون و سخنور در نزاع بین دیله وندان» شناخته میشد.
پس از پایان ساخت پل بزرگ بر رودخانه کارون، مردم از دو سوی برای رفتوآمد به هم رسیدند؛ اما همین سازه که با دست کارگر و نیت پاک ساخته شده بود، آتش غرور گروهی از افراد را شعلهور کرد. آنان که سودای نام و برتری در سر داشتند، در جلسات و گردهماییها ادعای مالکیت پل را مطرح کرده و خواستند آن را به نام خود، «پل شالو»، ثبت کنند. در برابرشان، کیاَسَد و پسرش ملایدالله از روستای کلمت ایستادند؛ مردانی که جز حقیقت و انصاف نمیشناختند.
آنان تاکید کردند که پل در محدوده ی زمین های قانونی آنها قرار دارد و مرمت و پاسداری از پل در این مدت بر عهده ی آنها بوده و مدیریت پل توسط خوانین طایفه ی کهن لجمیر اورک انجام می گرفت.
کیاَسَد سرزده در جلسات مخفیشان حضور پیدا کرده و میان مردم فریاد زد:
«پل از مردم است و برای همه ساخته شده، نه برای نام و نان و فریب. من و پسرم و شماها که از ترکه ساختیمش برای گذران مردم، نه برای آنکه کسی شالو بنویسد و حق را بدزدد.»
در آن زمان ملا یدالله نیز در کنار کیاسد، پاسدار عدالت و حرمت خاک بود. آنان با گفتار و کردار خویش، غبار تزویر را از چهره کار زدودند و حقیقت را روشن کردند؛ اما سالها بعد، افرادی در روستای کلمت، در خلوت اداری و با امضایی پنهان، کاری کردند که استخوانِ حق بجنبد.
امروز در اسناد رسمی، خود روستای آن عزیزان و دیگر روستاییان را افرادی در روستای کلمت - با نام جعلیِ «کلمت شالو» ثبت کردهاند؛ خیانتی آرام اما سنگین، بر خلاف اراده مردم و تاریخ. این نام نه ریشه در خاک دارد و و نه در اراده ی نخبگان واقعی و تمام مردم کلمت.؛
بلکه در نیرنگ و دستکاری.
مردم اما هنوز در دل میگویند:
نام کلمت را شجاعت و پاسداری مردمان اصیل کلمت در طول تاریخ کلمت نگه داشت ،نه خیانت در امانت و اعتماد و هیاهوی پوچ عده ای در خلوت.
برای مطالعه بیشتر در این مورد کلیک کنید بر روی:
البته بخاطر بریدن پل در دوره ای و غرق شدن تعدادی از مردان نیک طایفه ی محترم شالو و جلوگیری از درگیری ناچارا به پل شالو معروف شد.
پسرانش، صلابتش را به میراث بردند و دخترانش، شیرزنانی شدند که ایل را در سختی ها به سلامت گذراندند. یکی شان، آینه ای تمام قد پدر؛ نگاهی داشت چون تیغ برنده و مهری چون باران نرم. کلامش حکم می برید، چه در خیمه ی بزرگان، چه در میدان، وهمه به احترامش برمی خاستند. کی اسد تنها به عنوان یک شخص بزرگ و داور سیاسی و اجتماعی برجسته نبود، بلکه میراث او در نسلهای بعدی نیز تداوم یافت.
تربیت فرزندان او، گواه دیگری بر توانایی او در انتقال ارزشها و خصوصیات نیک بود. پسران او،همانند پدر، روحیه ای استوار و اراده ای پولادین را به ارث بردند. این صلابت، در مواقع بحران و تصمیم گیری های دشوار، یاری رسان ایل بود. اما ویژگی خاص تر، دختران او بودند که تربیت ویژهای یافته بودند. آنها نه تنها در وظایف خانوادگی و اجتماعی نقش داشتند، بلکه در زمانهای سخت و دشوار، به عنوان «شیرزنانی» که ایل را در گذر از مشکلات یاری میکردند، شناخته میشدند. این بدان معناست که آنها از نظر شجاعت، تدبیر و توانایی مدیریت بحران، پا به پای مردان ایل، نقش آفرین بودند.یکی از دختران او، به طور خاص، نمادی از تمام فضایل پدر بود.
او «آیینه ای تمام قد پدر» توصیف شده است؛ یعنی تمام صفات بارز کی اسد در وجود او تجلی یافته بود. «نگاهی داشت چون تیغ برنده»؛ این استعاره به دقت نظر، تیزبینی و قاطعیت اواشاره دارد. او میتوانست با نگاهش، حقایق را تشخیص دهد و موقعیت ها را بسنجد. در کنار این قاطعیت، «مهری چون باران نرم» داشت؛ این بدان معناست که در او شفقت، مهربانی و دلسوزی نیز به وفور یافت میشد، همانند بارانی که زمین تشنه راسیراب میکند. کلام او، همانند پدر، «حکم می برید»؛ یعنی سخنانش نافذ و قاطع بود و در هر جمعی، چه «در خیمه ی بزرگان» (مکان تصمیم گیری های مهم) و چه «در میدان» (مکان رویارویی با مشکلات و مردم)، مورد احترام و اعتنا قرار میگرفت.«همه به احترامش برمی خاستند»؛ این جمله نشان از جایگاه رفیع و احترام عمیقی بود که او در میان ایل داشت، احترامی که حاصل از شخصیت، درایت و نفوذ کلامش بود. این نشان میدهد که کی اسد نه تنها در مسائل عمومی، بلکه درتربیت نسل آینده و انتقال میراث خود، موفق بوده است.
او وحدت بخش خاندان پدری و خاندان شوهری بود و تا زمانی که در قد حیات بود وحدتی بی سابقه در کلمت حکم فرما بود ، چون منافع همه را در وحدت همه می دید ، تاکید ایشان بر حفظ ریشه ها و احترام به تفاوت ها از او شخصیتی بشدت نکته سنج و کاریزما ساخته بود.
در روزی از روزهای قدیم، زنی در ییلاقات روستای سبزی و سرصحرا ایل، کلامی تند و بیپروا گفت که پای حرمتها را لگدکوب میکرد. دختر کیاسد، که صلابت و نامش در ایل کم از پدر نبود، پیش رفت. بیهیچ داد و فریاد، با چشمانی که همچون برق تیز کوهستان میبرید، زن را گرفت و به بهون خیمه بست. نه از روی کینه، که برای یاد دادن عمقیترین درس ایل: «در میان کوه و دشت، زبان و کردار باید به اندازهی جایگاه باشد.» آن صحنه، تا سالها در حافظه ییلاق ماند و نام دختر کیاسد را چونان زنی که نان و نام ایل را پاس میدارد، سنگینتر کرد.
مردی بود خداپرست، پابند نماز. روزی در شهر مالمیر( ایذه کنونی) به مسجد رفت و مردی فقیر با جامهی پاره درآمد. قهقههها برخاست. کی اسد برآشفت، او را از مسجد بیرون برد، جامه ی خود بر تنش پوشانید و گفت: «تا بدانند حرمت انسان از زر و زیور برتر است.» نکته ای که در شخصیت کی اسد کمتر مورد اشاره قرار گرفته، اما از عمق باورهای دینی و انسانی او حکایت دارد، رویداد مسجد است. او نه تنها یک رهبر سیاسی و اجتماعی، بلکه فردی مؤمن و پایبند به اصول دینی بود. «پابند نماز» بودن او، نشان از تعبد و ارادت او به خالق داشت. این خصوصیت، در کنار وظایف دنیوی، بعد معنوی او را تکمیل میکرد. اما اوج فضیلت او در این ماجرا، در مواجهه با رفتار ناشایست در مسجد نمود یافت. هنگامی که مردی فقیر و درویش با جامه ی مندرس وارد مسجد شد و مورد تمسخر و «قهقهه» حاضران قرار گرفت، کی اسد نه تنها از این رفتار ناپسند ناراحت شد («برآشفت»)، بلکه با قاطعیت و بدون درنگ، آن مرد را یا خود از مسجد بیرون برد. اما این پایان ماجرا نبود. او در اقدامی نمادین و پرمحتوا، «جامه ی خود بر تنش پوشانید». این عمل، نه فقط یک دستگیری ساده، بلکه یک درس بزرگ بود. کی اسد با این کار، پیامی صریح و قدرتمند را به همه حاضران منتقل کرد: «تا بدانند حرمت انسان از زر و زیور برتر است.» او نشان داد که فقر ظاهری یا نقص لباس، نباید معیاری برای سنجش ارزش یا احترام فرد باشد. حرمت و کرامت انسانی، ذاتی است و بالاتر از هرگونه دارایی مادی یا ظاهر فریبنده. این رویکرد، نشان از درک عمیق او از تعالیم اخلاقی و انسانی داشت و او را به الگویی برای رفتار صحیح در جامعه تبدیل میکرد. این درس، فراتر از یک رویداد در مسجد، برای همیشه در حافظه جامعه باقی ماند.
در اوند، «جادوگر سخن» نام داشت. پس از وفات، فرزندانش به کلمت کوچیدند، اما خانه اش هنوز پس از صدو بیست سال پابرجاست. مردم آن سامان را «کل کی اسد» میخوانند؛ چون پرچم برافراشته ای که باد هم به تعظیم وادارد. این بخش، به بخشی از شهرت و میراث ماندگار کی اسد اشاره دارد. در منطقه اوند، به دلیل توانایی خارق العاده او در سخنوری، فن بیان و تأثیرگذاری کلامش، او را «جادوگرسخن» می نامیدند. این لقب، نشان از تسلط بی نظیر او بر زبان، هنر اقناع و قدرت نافذ کلامش در مذاکره و نزاع های ایلی داشت. گویی کلمات او جادو میکردند و قادر بودند دلها را تسخیر کرده، افکار را متحول سازند و در میان مردمان وحدت و همدلی ایجاد کنند.
پس از درگذشت کی اسد، همانطور که رسم روزگار است، فرزندان و خانواده او به منطقه کلمت کوچیدند. اما یاد و خاطره او، به حدی در اوند ریشه دوانده بود که حتی پس از گذشت صد سال از وفاتش، «خانه اش هنوز پابرجاست». این پایداری بنا، نمادی از ماندگاری نام و یاد او در میان مردمان آن سامان است. خانهای که او در آن زیسته، سخن گفته و تصمیم گرفته، به مکانی مقدس و یادبود تبدیل شده است.
مردم اوند، به پاس ارج نهادن به مقام و جایگاه او، مکان زندگی یا منطقه او را «کل کی اسد» میخوانند. «کل» در گویشهای محلی، میتواند به معنای بزرگ، سرور، یا حتی مکان خاصی باشد.کل به معنایی خانه ای که بعد از سالیان هنور به احترام پابرجاست.این نامگذاری، نشان از عمیق ترین سطوح احترام و ارادت مردم به کی اسد دارد. تشبیه او به «پرچم برافراشته ای که باد هم به تعظیم وادارد»، گواهی دیگر بر عظمت شخصیت، نفوذ کلام و صلابت اوست. همانطور که پرچم، نماد هویت، عزت و شکوه است و حتی در برابر بادهای سهمگین نیز استوار میماند و صلابتش را به نمایش میگذارد، کی اسد نیز در برابر سختی ها و چالش ها، استوار و پایدار بود و اقتدارش چنان بود که حتی طبیعت نیز در برابر او سر تعظیم فرود می آورد. این نشان میدهد که او چگونه در قلب مردم جای گرفته بود و میراث او، تا چه اندازه ماندگار و تأثیرگذار بوده است.
به عهد رضاشاه، که گرفتن شناسنامه قانون شد، فرزندان کی محمد لجمیر اورک از نسل اتابک لر بزرگ در کلمت به حرمت این مرد، نام «اسدی» برگزیدند. چه از مادر، چه از پدر، همگان به یاد چنین شخصیت تاریخی کی اسد پیوسته بودند. این بخش، نشان دهنده ی تأثیر پایدار و عمیق کی اسد بر نسل های بعد از خود و چگونگی ماندگاری نام او در تاریخ ایران است. در دورهی حکومت رضاشاه پهلوی، قانونی مبنی بر اجباری شدن اخذ شناسنامه و ثبت نام خانوادگی به تصویب رسید. این قانون، که برای ساماندهی اداری و هویت بخشی به مردم صورت گرفت، در زندگی اجتماعی تأثیرات زیادی داشت.
در این میان، فرزندان و نوادگان «اتابک لر بزرگ» که در منطقه کلمت ساکن بودند، به پاس ارج نهادن و گرامی داشت مقام شامخ کی اسد، نام خانوادگی «اسدی» را برای خود برگزیدند. این انتخاب، یک تصمیم صرفا ً اداری یا انتخابی سلیقه ای نبود، بلکه نشان از اوج احترام، عشق و وفاداری آنها به یاد و خاطره این شخصیت تاریخی داشت. آنها می خواستند با انتخاب این نام خانوادگی، پیوند خود را با میراث کی اسد، با فضایل او و با نقشی که در تاریخ ایل و منطقه ایفا کرده بود، تا ابد حفظ کنند.
عبارت «چه از مادر، چه از پدر، همگان به یاد چنین شخصیت تاریخی کی اسد پیوسته بودند.»،
این پیوستگی را عمیق تر نشان میدهد. این بدان معناست که هم شاخه های مادری و هم شاخه های پدری از تبار او، همگی از این انتخاب پیروی کردند. این یک اجماع خانوادگی بود که از دل عشق و ارادت به کی اسد برآمده بود. این نشان میدهد که کی اسد نه تنها یک فرد، بلکه یک مفهوم، یک نماد و یک افتخار خانوادگی و قبیله ای محسوب می شد که خاطرهاش چنان قدرتمند بود که توانست نامی از او را به شناسنامه ها گره بزند و از طریق آن، میراث او را برای همیشه زنده نگاه دارد. این اقدام، یکی از زیباترین نمودهای پاسداشت شخصیت های تأثیرگذار در تاریخ یک ملت یا قبیله است.کی اسد با زندگی و کردار خود تأثیری پایدار بر جامعه و سنتهای محلی گذاشت؛ تأثیری که نه تنها در خاطرهها مانده بلکه به رفتارها و مناسک نسلهای بعدی شکل داده است.
شجاعت و پایبندی او به عدالت، الگویی شد برای پیر و جوان تا ارزشهای انسانی مانند همدلی، حمایت از بیپناهان و حفظ کرامت را ارج نهند. روایتهای محلی دربارهٔ کارهای او در جشنها و گردهماییها نقل میشود و تبدیل به آموزههایی اخلاقی شده که در گفتگوهای خانوادگی منتقل میگردد.
از سوی دیگر، رفتارهای اقتصادی و اجتماعی کی اسد - اعم از تقسیم عادلانه منابع، احترام به قوانین نانوشتهٔ قبیلهای و کمک به کشاورزان در زمان قحطی - به شیوههایی نهادینه شد که امروز در مراسم و قراردادهای محلی بازتاب مییابد. میراث او همچنین در زبان گفتار (امثال و حکم)، ترانهها و هنرهای محلی ثبت شده و پژوهشگران فرهنگ منطقه آن را بهعنوان نمونهای از کنشگری اجتماعی بر مبنای ارزشهای بومی مطالعه میکنند. در مجموع، تأثیر کی اسد فراتر از یک فرد است؛ او نمادی از پیوند میان اخلاق و عمل شد که جامعه را به هم نزدیکتر و تابآورتر ساخت.
روایت است که در هنگامهی اوج غارتگریها، در دشتهای فراخ سرصحرا و کوهستان اوند ومنطقه، در دل طایفهٔ لجمیراورک، بانگ غیرت و فریاد شرف برخاست.
مرحوم حاج اسماعیل، به همراه تنی چند از دلیران لجمیراورک و دو مرد از طایفهٔ کلمت ــ مرحوم پهلوان غلام لجمیر اورک و ملا یدالله لجمیر اورک پسر کی اسد ــ راه کهگیلویه وبویر احمد در پیش گرفتند.
با شمشیر شجاعت، سپر متانت، نیزهٔ سخنوری و هنر مذاکره، چنان پای به میدان گذاشتند که نهتنها غارت را یکسره بازپس گرفتند، که مردمان آن دیار به حرمت شخصیت گیرا و فروغ کاریزمای آنان، چوقایی زیبا برای رساندن به کی اسد به آنان پیشکش کردند؛ یادگاری که تا سالها چون پرچم عزت در دل ایل برپاست.روایتی از بزرگان آن دوران است که حتی سوزن هایی که غارت گران به غارت برده بودند را نیز پس گرفتند. و همه اموال پس گرفته شده را در صحرا کول و خاردون ییلاق به صاحبانشان برگرداندند. و مرحوم پهلوان غلام و مرحوم ملا یدالله برای پذیرایی مردم ،سه گوسفند به زمین زده و سربرید.
درسِ «احترام به انسان» که از رفتار کیاسد برمیخیزد، پایهای اخلاقی و عملی است که زندگی جمعی را تابآور و کرامتمحور میسازد. کیاسد ایمان داشت که هر انسان، صرفنظر از نژاد، مقام یا دارایی، لایق احترام است؛ بنابراین در همهٔ برخوردها — از سادهترین گفتوگو تا تصمیمگیریهای دشوار — حرمتِ دیگری را مقدم میداشت. او به سخنِ شنیدن بهمثابهٔ نخستین گام از جایگاهِ احترام باور داشت: پیش از حکمراندن، گوش میداد تا درد و نیاز و نیت را دریابد. این رویکرد، اختلاف را به گفتوگو و خشونت را به سازش بدل میکرد و پیوندهای اجتماعی را مستحکم مینمود.
کیاسد همچنین نشان داد که احترام با کرنش اشتباه گرفته نمیشود؛ احترام، توأم با شجاعت و انصاف است. وی در مواجهه با خطا، نه با تحقیر که با بازسازی و آموزش پاسخ میداد تا فرد از انزوا بیرون آید و دوباره در جمع نقش بپذیرد. از وی آموختند که عدالت و احترام دو بالِ یک پروازند؛ بدون احترام، عدالت خشک و بیروح است و بدون عدالت، احترام بیپایه و رعایتناپذیر میماند. این آموزه در خانوادهها، محافل و مراسمِ ایل منتقل شد و به نسلی که شأنِ انسانی را ارج مینهاد، تربیت بخشید.
دانلود شجره نامه خاندان اسدی کلمتی...
برخیز و بنگر به ریشه ی خویش...
(خیام)
کی محمد لجمیر اورک...
ز نام نیکو گر بماند ز آدمی
مرحوم میر صیاد محمد مراد اسدی...
یادنامهی مردی از تبار کوه، غیرت و وقار