• مشاوره و پشتیبانی واتساپ : 0214765378468
  • kolmot7@gmail.com
مرحوم میر صیاد محمد مراد اسدی کلمتی
: کارگروه کلمت
: 010202020

مشاهده رزومه

728

بازدید

جهت ارتباط با فرد سرشناس بزرگان و مشاهیر با شماره های بالا تماس حاصل فرمایین

مرحوم میر صیاد محمد مراد اسدی کلمتی

یادنامه‌ی مردی از تبار کوه، غیرت و وقار

ایل بختیاری، مردمانی از تبار کوه و خون که تاریخشان با مقاومت و رشادت‌های بی‌بدیل گره خورده است. از سران بزرگ این ایل پرافتخار چون سردار اسد خان، علی مردان خان و بی‌بی مریم بختیاری و... انسان هایی که با شمشیر و غیرت خود، راه آزادی و عدالت را هموار کردند، قصه‌ها بر دل‌ها مانده است.
و در میان فرزندان این نامداران، مردی بود به نام مرحوم، میرصیاد محمد مراد اسدی کلمتی-مردی که همه او را با نام «مهمدی» می‌شناسند؛ تفنگچی و مبارزی که نه برای جنگ و خونریزی، بلکه برای دفاع از حق و عدالت جنگید.
میرصیاد مرحوم محمد مراد، وارث غیرت و شجاعت آن پیشینیان بزرگ، با تفنگی که خود ساخته بود و با دلی پر از ایمان به مردم و سرزمینش، تا پای جان در برابر ظلم ایستاد.
این یادنامه، روایت مردی‌ست که نامش همچون اسطوره‌ای زنده در دل ایل بختیاری و تاریخ پرشکوه آن خواهد ماند.

در دل ایل بختیاری، نام‌هایی هست که در کتاب‌ها نوشته نشده‌اند، اما در حافظه‌ی ما جاودانه‌اند. محمد مراد یکی از همان‌ها بود.محمد مراد پسر مرحوم غلام اسدی بود و برادرش مرحوم سلطان مراد اسدی که هر دو این عزیزان تاریخ این چنینی داشتند؛ مبارزه علیه حرف ناحق و زور، خط مشی و راهشان بود.


مردی از تبار خرد و وقار

میرصیاد مرحوم محمد مراد تنها با کار و تلاش شناخته نمی‌شد؛ آن‌چه بیش از همه در ذهن‌ها مانده، فهمِ عمیق، نگاه سنجیده و متانت کم‌نظیر او بود.
سخن نمی‌گفت، مگر با تأمل. تصمیم نمی‌گرفت، مگر با عقل. و وارد نمی‌شد، مگر برای اصلاح.
او از آن‌دسته مردانی بود که بی‌آنکه فریاد بزند، اثر می‌گذاشت؛ و بی‌آنکه خود را نشان دهد، راه می‌گشود.

خردمند، آرام، و استوار؛ سه واژه که هر سه در قامت محمد مراد جمع بود.
حضورش در هر جمع، آرامش می‌آورد؛ نظرش، وزنه‌ای بود در ترازو؛ و سکوتش، گاهی از صد سخن رساتر.

اکنون، نسل پس از او با همان شعور و بینش وافتخار به چنین شخص بزرگی راهش را ادامه می‌دهد. برای آشنایی با یکی از نوه‌ی پسری ایشان، مهندس دانش اسدی کلمتی، و مشاهده فعالیت‌های علمی و حرفه‌ای او، لطفاً روی لینک زیر کلیک کنید:

مشاهده مهندس دانش اسدی کلمتی

تولید کننده تفنگ سرپر برای دفاع از خاک و ناموس

در روزگاری نه‌چندان دور، وقتی نه از کارخانه خبری بود و نه از ابزارهای پیشرفته، در دل روستایی ساده اما سرشار از همت و غیرت، مردی زندگی می‌کرد که با دستان خودش، تفنگ سرپر می‌ساخت؛ با همان دست‌هایی که خاک را می‌شناختند، نان درمی‌آوردند، و به هنگام خطر، اسلحه‌ای می‌تراشیدند که حافظ جان و ناموس مردم شود.

نامش محمد مراد اسدی بود؛ اما در دل مردم، میر صیاد مهمدی صدایش می‌کردند. نه‌فقط چون شکارچی ماهری بود، بلکه چون پناه مردم بود؛ سایه‌ای امن در روزهای ناامنی.

او در همان روستای دورافتاده، با ابزارهایی ابتدایی، کاری می‌کرد که امروز نامش را فقط می‌شود با احترام صدا زد:
«مهندس دوران خودش» بود.
نه تحصیلات دانشگاهی داشت، نه کارگاه پیشرفته، اما آن‌قدر ذهنش دقیق، دست‌هایش ماهر و چشمش تیزبین بود که هر تفنگی که می‌ساخت، حاصل مهندسی بی‌نظیر و تجربه‌ی زیسته‌اش بود.

تفنگ سرپر را با دقتی می‌ساخت که گویا روحی در آن می‌دمید.
آهن خام را بر سندان می‌کوبید، سوهان می‌کشید، سوراخ‌کاری می‌کرد، و هر پیچ و قطعه‌ای را با وسواس و آگاهی تنظیم می‌کرد.
او تفنگ را از صفر می‌ساخت؛ از لوله و قنداق گرفته تا ماشه و چخماق.
با کمترین امکانات، اما با بیشترین ظرافت و دقت.

تفنگ‌هایش دقیق، خوش‌دست، و مطمئن بودند؛ همان‌طور که خودش بود.
هرکس دنبال سلاحی بود که در وقت نیاز خیانت نکند، سراغ میر صیاد می‌آمد.
او فقط یک صنعتگر نبود، یک نابغه‌ی محلی بود؛ مهندسی خودآموخته که دانش را از تجربه و ذوق می‌گرفت، نه از کتاب.

می‌گفت:
«تا خودم نسازم، به دلم اطمینان نمیاد.»
و این جمله ساده، آیینه تمام ایمان و مسئولیت‌پذیری‌اش بود.

در دورانی که خرید سلاح کار هر کسی نبود، او نه‌تنها برای خودش، بلکه برای مردم روستا تفنگ می‌ساخت.
تفنگ‌هایی که فقط برای جنگ نبودند، برای پاسداری بودند.

او بارها با همان تفنگ‌هایی که خودش ساخته بود، در برابر ظلم ایستاد.
وقتی خوانین زور می‌گفتند یا راهزنان کمین کرده بودند، میر صیاد محمد مراد اسدی چون صخره‌ای ساکت اما استوار، پشت مردمش می‌ایستاد.
بی‌ادعا، بی‌مزد، بی‌هیاهو.
او می‌دانست امنیت را نمی‌شود خرید؛ باید آن را ساخت... درست مثل تفنگ‌هایش.

امروز، تفنگ‌های دست‌ساز او در خانه‌های قدیمی، در صندوقچه‌های چوبی، هنوز مانده‌اند؛ نه‌تنها به‌عنوان سلاح، که به‌عنوان یادگار شرافت، مهارت، و نبوغ یک مرد روستایی با روحی بزرگ.

میر صیاد محمد مراد اسدی، مهندس بی‌مدرکِ عصر خودش بود؛

مردی که از دل خاک برخاست و از زمان خودش جلو تر بود، و دست‌هایش کار مهندسان بزرگ را می‌کرد.

کمی با خاطرات:

عزیزم،

گوش کن، من میرصیاد هستم، از روزگاری می‌گویم که باروت را با دستان خودمان می‌ساختیم، نه از بازار می‌خریدیم. زمانی که دشمن راه‌ها را بسته بود و تفنگ‌هایمان بی‌باروت مانده بود، به خِرَد کوه و طبیعت پناه بردیم.  

می‌پرسی چطور؟

در غارهایی که گوسفندان و بزهایمان را پناه می‌دادیم، دیوارها سفید شده بود از شوره—همان نیتراتی که آتش را زنده می‌کند.

با چاقو آن را می‌تراشیدیم، در آب حل می‌کردیم و پس از صاف کردن، می‌جوشاندیم تا بلورهای خالص آن بماند.  

ذغال را از چوب‌های خشک رها شده در جنگل می‌ساختیم، خوب می‌سوخت و خاکستر کمی داشت.

اما گوگرد کمیاب بود... پس به گیاهان کوهی رو آوردیم. بعضی علف‌های تلخ را می‌سوزاندیم و خاکسترش را با شوره و ذغال مخلوط می‌کردیم. گاهی هم ریشه‌های خشکِ گیاهی را که آتش خوب می‌گرفت، آسیاب می‌نمودیم.  

اما مواظب بودیم!
باروت مثل زنبور بی‌عسل است—اگر درست درنیاید، یا نمی‌سوزد، یا پیش از وقت منفجر می‌شود و دست و صورت آدم را می‌سوزاند. پس با احتیاط مخلوط می‌کردیم، مثل وقتی که نمک را در غذا می‌پاشی، نه کم، نه زیاد.  

این را هم بدان:
باروت ما مثل دشمنانمان تقلبی نبود. از خاکِ کوه و عرقِ پیشانی ساخته می‌شد، و هر دانه‌اش یادآور این بود که آدمیزاد اگر عزم کند، حتی از سنگ هم آتش می‌زند.  

حالا تو، فرزند عزیز من،
هرگز فراموش نکن که مشکل‌ها باروتِ زندگی‌اند—یا تو را منفجر می‌کنند، یا به پیش می‌رانند. انتخاب با توست.  

فرزند عزیزم، دستام رو نگاه کن... این سوختگیها رو میبینی؟ هر کدومش یه درس بود. امروز که همه چیز آماده میخرن، کسی باور نمیکنه ما باروت رو از اشک چشمه و عرق پیشونی میساختیم...

"یادت باشه، وقتی آدم مجبور بشه، حتی از خاکستر هم آتش میزنه..."

مرحوم میر صیاد شاه مراد

در تاریخ شفاهی مردم منطقه، وقتی نام میر صیاد محمد مراد اسدی به میان می‌آید، بی‌اختیار نامی دیگر نیز همراه آن شنیده می‌شود:

مرحوم میر صیاد شاه مراد.

این دو نه‌تنها یاران دیرین و صمیمی بودند، بلکه در ذهن و زبان مردم، به‌عنوان دو تیرانداز و صیاد قهّار شناخته می‌شدند؛
دو رفیقِ بی‌حاشیه، که در رفاقت، صمیمیت را به نهایت رسانده بودند.
رفاقت‌شان از جنس‌های معمولی نبود؛ ریشه‌دار بود، آمیخته به اعتماد، معرفت، و سال‌هایی که آدم‌ها سایه‌ی یکدیگر بودند، نه رقیب و حریف.

هر دو مهارتی شگفت‌ در تیراندازی و شکارگری داشتند:
چشم‌هایی تیزبین، دست‌هایی ثابت، گام‌هایی نرم، و دل‌هایی آرام.
در دل طبیعت، بی‌صدا و باوقار قدم برمی‌داشتند.
وقتی تفنگ بر دوش می‌انداختند، تنها به نیت شکار نبود؛
تمرکز، احترام به طبیعت، و هماهنگی درونی با محیط پیرامون، در رفتارشان موج می‌زد.

اما آن‌چه این مهارت را معنادار می‌کرد، تنها دقت در تیراندازی نبود؛
بلکه فرهنگ و نیت پشت شکارگری بود.

در فرهنگ بختیاری، شکارگری تنها یک فعالیت فیزیکی یا راه معاش نبود؛
آیین و منش داشت و برای امادگی مبارزه برابر زورگویان و دشمنان منطقه نیز بود.
شکارگر واقعی، باید صبور، متواضع، دقیق و منصف می‌بود.
سلاح در دستش نشانه‌ی غرور نبود، بلکه نشانه‌ی تعهد و درک موقعیت بود.
و برای کسانی مانند محمد مراد و میر صیادشاه مراد، شکار نه‌تنها هنر بود، بلکه مسئولیتی بود برآمده از نیاز و اقتضای زمان.

در آن دوران، زندگی در بطن طبیعت، با کمترین امکانات می‌گذشت.
معیشت بسیاری از خانواده‌ها، وابسته به دام، کشاورزی، یا شکار بود.
تفنگ و تیر، ابزار زیستن بود، نه نمایش.
و این دو، در دل چنین دنیایی، با حفظ ادب، مرام و منش شکارگری، الگویی از صیادی شرافتمندانه بودند.

مرحوم میر صیادشاه مراد افزون بر مهارت در تیراندازی، شخصیتی فوق‌العاده فامیل‌دوست، مهربان و اجتماعی داشت.
در دل فامیل، جایگاهی ویژه داشت؛ ایثارگر، باگذشت، و همیشه یاور دیگران.
او عاشق طبیعت بود؛ انس و الفتی دیرینه با کوه و دشت داشت، و کوهنوردی برایش تنها یک فعالیت نبود، بلکه تجلی آرامش و آشتی با طبیعت بود.
حضورش، نه‌تنها در جمع فامیل، بلکه در دل کوه‌ها نیز آرامش می‌آورد.

او مردی بود که در سکوت، بزرگی‌اش را نشان می‌داد و در عمل، معرفت را معنا می‌کرد.
نه‌تنها شکار، بلکه زندگی را با وقار و احترام می‌زیست.
صداقت و صفا در کلامش، فروتنی در نگاهش، و محبت در رفتارش موج می‌زد.
بزرگان از او به نیکی یاد می‌کردند و کوچکترها در سایه‌ی محبتش قد می‌کشیدند.

میر صیادشاه مراد نه‌فقط یک شکارچی و کوهنورد ماهر، بلکه نمادی از انسانیت، نجابت، و مردانگی بختیاری بود.
نامش با غرور در دل‌ها مانده، و یادش همچون نسیمی نرم، در کوه‌ها و دشت‌های این سرزمین جاری‌ست.
جای خالی‌اش برای فامیل، برای یاران، و برای طبیعت، همیشه حس می‌شود؛
اما رسم و مرامش، تا همیشه زنده خواهد ماند.


یک مرد شریف؛ محمد مراد

در تاریخ شفاهی روستای کَلمت، ماجرای انتقال آب نه‌تنها یک اقدام عمرانی، بلکه نماد اتحاد، همت و خرد جمعی است. در قلب این حرکت بزرگ نیز، یکی از چهره های برجسته می‌درخشند: مرحوم میر صیاد محمد مراد.
رابطه‌ی این شخص با مردم، فراتراز یک نماینده روستا یا دوستی معمول بود؛ آن‌چنان همدل، هم‌فکر و همراه مردم بود که مردم آن‌ را  برای مردم  می‌نامیدند.

برای مشاهده انتقال آب ییلاق تنگ جوسر به روستای کلمت کلیک کنید بر روی: انتقال آب جوسر


چرا روی سنگ قبر ایشان، تصویر پازن و تفنگ نقش می‌بندد؟

  • نماد هویت و شجاعت: پازن، همراه با تفنگ، نشانه‌ی بارز مردانگی، غیرت و شجاعت بختیاری‌هاست. این نمادها نمایانگر فردی است که در برابر دشمن ایستاده و از ایل و خاک خود دفاع کرده است.

  • تجلیل از قهرمانی: قرار دادن این تصاویر روی سنگ قبر، ادای احترامی است به رشادت‌ها و نقش برجسته‌ی او در حفظ امنیت و عزت ایل.

  • ادای احترام به فرهنگ و سنت: این نشانه‌ها یادآور میراث فرهنگی مردمی است که افتخار می‌کردند تا جان و مال خود را برای حفظ خانواده و سرزمین فدا کنند.

  • هویت جمعی و پیوند تاریخی: این نمادها فراتر از فرد، یادآور نقش جمعی و مستمر مردان ایل در حفظ اقتدار و امنیت جامعه است و پیوندی تاریخی و فرهنگی را حفظ می‌کند.

این تصاویر زبانی تصویری و پرمعنا هستند که قصه‌ی مقاومت، غیرت و پاسداری را به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند.

و سر قبر میرصیاد مرحوم محمد مراد اسدی، که خود نمادی از همین غیرت و شجاعت بود، این نمادها به افتخار و یادبود مردی از تبار کوه و خدمتگزار ایل به یادگار گذاشته شده است.

پیکر پاکش در روستای کلمت، در آرامگاه امامزاده عبدالله، به خاک سپرده شده است؛ جایی در دل طبیعتی که عاشقش بود و در میان مردمی که دوستشان داشت.


 

سرودهای میر صیادی و آوازهای مجلسی در فرهنگ بختیاری

در دل کوه‌ها و دشت‌های زاگرس، جایی که زندگی با طبیعت درآمیخته، موسیقی و آواز هم بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ مردم شده است. یکی از جلوه‌های باشکوه این موسیقی، «آواز صیادی» یا «میر صیادی» است؛ نغمه‌هایی جان‌سوز و حماسی که در آیین‌های سوگواری برخی بزرگان ایل بختیاری خوانده می‌شود.

بر خلاف آوازهای معمول مانند «سرو»، که برای عموم افراد درگذشته خوانده می‌شود، آواز صیادی جایگاه ویژه‌ای دارد و تنها برای کسانی اجرا می‌شود که در زندگی‌شان اثر عمیق، اخلاقی یا اجتماعی برجای گذاشته‌اند؛ افرادی که نه تنها در خانه و خانواده، بلکه در ایل و سرزمین خود جایگاهی خاص داشته‌اند.

میر صیادی، تنها یک نغمه نیست؛ روایت است، حماسه است، و در عین حال مرثیه‌ای است که شانه به شانه‌ی اشعار حماسی شاهنامه و داستان‌های فولکلور ایستاده. صدای آن با نوایی غم‌آلود و افتخارآمیز آغاز می‌شود، کوه‌ها را می‌لرزاند و دل‌ها را به گریه می‌اندازد. این آواز اغلب به صورت تک‌خوان اجرا می‌شود، با همراهی سازهایی مثل کمانچه یا تنبور و در گذشته روی نوارهای کاست ضبط می‌شد.

در برخی مناطق، مردم هنوز نسخه‌ای از همان نوارهای قدیمی را در خانه دارند؛ نوارهایی که به وقت دلتنگی یا در سالگرد درگذشت عزیزان، دوباره پخش می‌شوند. برای کسانی چون میرصیاد مرحوم محمد مراد، که مردمی بود و دل‌ها را به‌دست آورده بود، چنین آوازهایی اجرا می‌شود—آواهایی که فراتر از شعر و موسیقی‌اند؛ آیینی‌اند از جنس احترام و جاودانگی.

آوازهای مجلسی نیز بخشی دیگر از فرهنگ سوگواری بختیاری‌هاست که با لحنی رسمی‌تر، اما همچنان پر از احساس، در مجالس ترحیم یا سالگرد اجرا می‌شود. گاه این آوازها در قالب شعرهایی بلند، با مضامینی از وفاداری، رشادت، یا حتی گلایه از مرگ، خوانده می‌شوند.

 

مردی برای همه‌کس؛ خانواده، فامیل، همسایه

میرصیاد محمد مراد فقط یک نام نبود؛ پناه بود، رفیق بود، تکیه‌گاه بود.
برای خانواده‌اش، سایه‌سری بی‌ادعا و پُرمهر بود؛ کم‌حرف، اما همیشه حاضر.
با فامیل، رسم رفاقت را بلد بود. از آن‌هایی که همیشه اهل صلح دادن بودند، نه شلوغ کردن. هر جا اختلافی پیش می‌اومد، سعی می‌کرد حرفِ حق رو بزنه، اما طوری که دل کسی نشکنه.

با همسایه‌ها هم مثل خویشاوند رفتار می‌کرد. دست‌گیرِ پیر، یارِ جوون، شریکِ غم و شادی مردم. وقتی کسی نیاز داشت، بی‌منت کمک می‌کرد، بی‌اینکه حتی نامش شنیده بشه.

محمد مراد اهل دیوار کشیدن نبود؛ پل می‌ساخت، دل می‌برد، دل می‌داد.
یادش، هنوز تو کوچه‌های روستا، تو لبخند بچه‌ها و تو نگاه پر از احترام مردم زنده‌ست.


(روایت معتمدین ایل)

ما نیز از کسانی‌ هستیم که میر صیاد محمد مراد اسدی را نه در قصه‌ها، که از نزدیک شناخته‌ایم.

اگر نگوییم اسطوره، دست‌کم باید بگوییم مردی بود از جنس کوه و غیرت، کسی که حضورش برای مردم، مایه‌ی امنیت و عزت بود.

در دل ایل بختیاری، نام‌هایی هست که در کتاب‌ها نوشته نشده‌اند، اما در حافظه‌ی ما جاودانه‌اند. میرصیاد محمد مراد یکی از همان‌ها بود.میرصیاد محمد مراد پسر مرحوم غلام اسدی بود و برادرش مرحوم سلطان مرداد اسدی که هر دو این عزیزان تاریخ این چنینی داشتند؛ مبارزه علیه حرف ناحق و زور، خط مشی و راهشان بود.

مردی آرام، متین، شجاع، و همیشه آماده برای یاری رساندن. نه زبانش به تندی می‌چرخید، نه دلش برای مال دنیا می‌تپید.

انگار رسالتی در جانش بود — آمده بود برای خدمت، نه برای منفعت.


سخن همیشگی

"من اینجا هستم تا نگذارم کسی اموال‌تان را ببرد."

چنان آرامشی به‌مردم میداد که انگار از دل کوه پشت‌شان بود.»

اما آن‌چه او را فراتر از یک تفنگچی یا مرد جنگی می‌برد، خدمتی بود که در یاد همه مانده.

در پروژه‌ی انتقال آب از ییلاق و تنگ جور به روستای کلمت، محمد مراد یکی از پیشگامان اصلی بود.

در سمت خودش ایستاد، پیگیری کرد، تلاش کرد، و بالاخره کاری کرد که آب — این نعمت حیات — به زمین‌های تشنه رسید.

خدمتش فقط برای خاندان و قبیله‌اش نبود. دلش برای مردم می‌سوخت، حتی آن‌ها که اهل روستاهای اطراف بودند.

او زنبوردار هم بود؛ کندوی عسل نگه می‌داشت، انگار همان‌طور که تفنگش حافظ جان‌ها بود، عسلش هم شفا برای جان‌ها بود.

چه با سلاح، چه با شیرینی عسل، سودش به مردم می‌رسید.

امروز که نیست، جای خالی‌اش سنگین است.

اما نگاه مردم هنوز روشن می‌شود وقتی نامش را می‌شنوند.

او رفته، اما ریشه‌اش در دل خاک مانده.

و سایه‌ی نامش، هنوز بالای سر ماست.

سخن پایانی

نام‌ها گاهی فراموش می‌شوند، اما اثر آدمی که با دل زندگی کرد و با حرمت رفت، همیشه می‌ماند.
میرصیاد مرحوم محمد مراد از آن‌دسته مردانی بود که نه با صدا، بلکه با سُکناتش در دل‌ها ماندگار شد.
حضورش آرام، نگاهش عمیق، رفاقتش بی‌ریا، و زندگی‌اش وقف مردم و خاک بود.

او رفت، اما ریشه‌اش در دل خانواده، خاک روستا و خاطرات مردمانش زنده است.
یادش گرامی، راهش روشن، و نامش همیشه معتبر.

برای مشاهده افتخارات خاندان اسدی کلمتی کلیک کنید:

 افتخارات

باتشکر از :

کارگروه برادران اسدی کلمتی لجمیر اورک

آخرین پست ها


شرح مفصل تاریخ اتابکان لر بزرگ

شرح مفصل تاریخ اتابکان لر بزرگ...

مقدمه

تاریخ محلی ایران، آینه‌ای...


شرح حماسه کوچ نشینان کلمت 

شرح حماسه کوچ نشینان کلمت ...

با درود و احترام به بزرگان تاریخ.راهِ تکمیل این...


فرزندان مرحوم کی سوار لجمیر اورک

فرزندان مرحوم کی سوار لجمیر اورک...

چرا شجره‌نامه اهمیت دارد؟

در دورانی...


فرزندان مرحوم کی همت لجمیر اورک

فرزندان مرحوم کی همت لجمیر اورک...

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا...


دانلود شجره نامه خاندان اسدی کلمتی

دانلود شجره نامه خاندان اسدی کلمتی...

برخیز و بنگر به ریشه ی خویش...

(خیام)


کوچ و پاسداران سرحدات کلمت

کوچ و پاسداران سرحدات کلمت...

درود بر مردانی که درست زندگی کردند. بی...


فرزندان مرحوم مشهدی رجب لجمیر اورک

فرزندان مرحوم مشهدی رجب لجمیر اورک...

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟
به...


فرزندان مرحوم کی نجف لجمیر اورک

فرزندان مرحوم کی نجف لجمیر اورک...

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟
به...


پست های برند ها


مرحوم کی اسد لجمیر اورک

مرحوم کی اسد لجمیر اورک...

به نام آن که بخشایش و...


کارگروه فرهنگی و اجتماعی کلمت | خدمت به زادگاه

کارگروه فرهنگی و اجتماعی کلمت |...

کارگروه توسعه روستای کُلمت | احیای هویت، فرهنگ...


پیشگامان اصلاحات در مراسمات عزاداری در روستای کلمت

پیشگامان اصلاحات در مراسمات عزاداری در...

در هر دوره‌ای از تاریخ، جوامع انسانی میان دو...


مرحوم ملا یدالله اسدی لجمیر اورک

مرحوم ملا یدالله اسدی لجمیر اورک...

در سپیده‌دم روزگاری که هنوز صدای پای زمان...


کی محمد لجمیر اورک

کی محمد لجمیر اورک...

ز نام نیکو گر بماند ز آدمی


مرحوم میر صیاد محمد مراد اسدی کلمتی

مرحوم میر صیاد محمد مراد اسدی...

یادنامه‌ی مردی از تبار کوه، غیرت و وقار